
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من
قاصدک خوش خبرم روزهاست که نیامده
و من در پشت پنجره تنهایی تو را می خوانم و خاطراتت را،
خواهم ماند تنها در انتظار تو...
چرا نوشتم در برگ تنهاییم را برایت، نمی دانم...
روزی خواهی آمد، می دانم
گریان نمی مانم، خندانم ، برای روز آمدنت ای عشق...
+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت
7:42 PM  توسط مهرگان
|